یک اتاق ،اندکی نور،سکوت
من خدایی دارم که همین نزدیکی است ...
در امتداد لحظه هایم،هر روز
در سایه هایی قرمز شناور می شوم
می خندم به عشق فنا شده ی زمینی مان...قاه قاه
معنی ِ اشک ...کبودی،درد رامی دانم
بغض سنگین خاطره را، از نزدیک لمس کرده ام
من در این تاریکی،دور از همه...خدا را می خوانم
خدا را که صدا می زنم...همه ی ذره ها آرام می شود...
یک اتاق،اندکی نور،... من خدا را دارم
کاری از :نغمه
عطر نارنج که در سرم پیچید
باز دلم هوای تو را کرده
چه کنم که این دل به دنبال بهانه ای برای تکرار توست
لذّت...شوق دیدار...تاپ تاپ قلب هایمان...دگر خبری از این حرف ها نیست، هیچ
فرقی ندارد برایم!
تو دیگر باشی یا نباشی...من به خیال ات دل خوش ام
دیوانه ام...می دانم دیوانه ام که سالها بگذرد وخیال ات باقی بماند تنها برایم
آنقدر به خیال ات وفادار می مانم،روزی اگر دیدم ات
شرمنده نشوم...عطر نارنج هم که برود
...تو نباشی ...خیالت هم فرار کند،من تا همیشه به انتظارت می مانم آهسته
کاری از :نغمه

Powered By BLOGFA.COM - This Template Designed By Mahaya