
یادگاری
*********************************************
ماه بالای سرم
نورش تابیده بر صورتم
همه اهل خانه در خواب
چشمم از غم تو
به خواب نمیرود
صدای قدمهایت را
در خیالم می شنوم
من در لخت ترین نقطه خیالم تو را
با تمام وجودم حس می کنم
با انگشتت دورترین نقطه را
با اشتیاق نشانم میدهی
باد بادک های بچگی مان
در اون دور دوراها پیداست
من وتو فارغ از هر غمی
خوب که گوش می دهم
صدای خنده من وتو
در فضا پیچیده
من دلتنگ آن روزها
در امتداد همین دیروز بود
که مرا برای همیشه ترک کردی
چه از تو برای من یادگاری مانده
خیال شیشه ای کودکی امان
کاری از:نغمه

دیشب باز پنهانی برایت اشک ریختم
تنها ستارگان آسمان نظاره گر دلتنگی من هستند
شا نه هایم زیر بار غم نداشتن تو شکسته شدند
کاش تقدیر من وتو با هم رقم میخورد
حسرت داشتن تو تا ابد بر دلم جاریست
***********************************
نمیدانی
بعد از مرگت چه آمدبرسرم
آسمان آبی بالای سرم برای همیشه تاریک شد
گلهای یاس با غچه مان پژمردند
دیگر صدای چهچه پرندگان را نمی شنوم
پاییز وبهارم یکی شده
نمیدانی
چقدر دلتنگ نگاههای تو شده ام
بیقرار گرمای دستانت
بی تاب خنده های معصوما نه ات
غم هم خانه ام شده
سپیده صبح دیگر برایم معنی ندارد
ذره ای عشق برای زیستن ندارم
گذر زمان برایم اهمیتی ندارد
لحظه هایم پر از غم از دست دادن تو شد ه اند
ای کاش ذره ای از ذرات خاک
آرامگاهت میشدم
می آرمیدم تا ابد کنارت
واین خوشبختی محض من است
کاری از :نغمه
**********************************
به من بیندیش،
تا نگاهم را با پرواز پرستو ها
به سویت روانه کنم
وفکرهایم را هر صبح با تسبیح اولین قناری،
با تو مخلوط کنم
وصدایم را هر لحظه با تو همراه کنم
به من بیندیش...
تا قلبم هر لحظه فقط برای تو بتپد
صدای گامهایم که سر شار از بوی خستگی اند،
به سوی تو روانه شود
و لحظه های عمرم،
فقط در کنار تو عبور کنند
بیا زیبا شویم...
وقتی
دستهایمان کنار هم هستند،
و دلهایمان برای هم می تپد
بیا پرواز کنیم با هم،
وبه شیرین ترین سیب زندگیمان گاز بزنیم
و فریاد کنار هم بودن را زمزمه کنیم...
وقتی از نگاه های هم فرار می کنیم،
انبوهی از فریادها
مارا به کنار هم بودن می خواند
مبادا دل فرشته ای را بشکنیم،
صدای هم را نخوانیم،
یا درانتظار روز دیگری لحظه هایمان را هدر دهیم
کاری از :نغمه
********************************
آسمان گوش کن
گوش کن ندای قلب مرا
ببین چه می خواهم
رویای سبزم
همان که از من گرفتی
چه بی رحمانه
صاعقه مرگبارت را برسرم
فرودآوردی
دیگر تاب زیستن ندارم
مرا ببر به سبز ترین رویایم
کنارش آرامم
زندگی ام سرابی بیش نیست
خسته ام
دست سنگین زندگی را
از رو ی شانه هایم بردار
میخواهم سرم را روی شانه اش بگذارم
تا مراجدا کند
از غم هایم
آسمان گوش کن
ببین صدا میزند مرا
مثل یک قطعه آواز می خواند مرا
کاری از :نغمه
Powered By BLOGFA.COM - This Template Designed By Mahaya