اي نگاهت رونق فرداي من
در تو معني ميشود دنياي من
اي كلامت بهترين اثبات عشق
با تو ماندن ارزو روياي من

از روزگار دلم گرفته
از اين تکرار دلم گرفته
دلم مي خواد گريه کنم
بارون ببار دلم گرفته
براي گم کردن خويش
رها شدن از کم و بيش
براي در خود گم شدن
جدا از اين مردم شدن
بهانه ي گريه مي خوام
بهانه ي فرياد زدن
بيا تو باش اي مهربان
بهانه ي گريه ي من
بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسی كه برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
بغض هم براي خودش رويايي داشت...
دلش ميخواست لبخند بزند ولي نميتوانست...
از همان نزديكي بوي باران را حس كرد ...
بغض ترك خوردو...
نم نم باريد...
به كدامين جرم محكومي؟
صدايي مي آيد : به دنيا كه بيايي مجرمي !!
وقتي اين را مي شنوم ياد گريه ي پس از تولدم مي افتم....
شايد فلسفه اش اين بوده كه طلب بخشش مي كردم...
تا از عرش به فرش نيفتم
اگر مي دانستم كه آدم ها وقتي بزرگ مي شوند،
ديگران را كوچك مي كنند... عشق را مي فروشند...
اعتقاداتشان را بر روي سستي بنا مي كنند،
احساساتشان را به حراج مي گذارند،
وانسانيت را مي فروشند هميشه دعا مي كردم،
كه بزرگ نشم....
تا نترسم.
كسي را دوست دارم كه ماههاست از پيشم رفته
اما من باور نكردم
در ته ماندهاي ذهنم كسي را پنهان كرده ام
كه هيچ گاه دوستم نداشت
هيچوقت لبخند واقعي
حتي قطره اي اشك
يا شايد لحظه اي انتظار
برايم نداشت
براي چه هنوز دوستش دارم نميدانم
ولي هنوز
ولي هنوز هم توي تك تك قطره هاي بارون خاطرات روزهاي بودنش را ميبينم
يادته بهم ميگفتي عاشقمي با قلب خسته
يادته بهم ميگفتي عشق تو به دل نشسته
يادته بهم ميگفتي من نباشم ميري از ياد
ديگه هيچ وقت عطر شادي توي لحظه هات نمياد
عمري كه بي مروت از دروغات بي قرارم
خوب ميدونم كه ميري ديگه دوست ندارم
حالا هم مثل خودتو همه چيزو بردم از ياد
حالا ديگه دل خستم لحظه اي تو رو نميخواد
تو مرا مي فهمي
من تو را مي خواهم
وهمين ساده ترين قصه يك انسان ا ست
وتو مرا مي خواني
من تو را نا ب ترين شعر زمان مي دا نم
وتو هم مي دا ني
تا ا بد در دل من مي ماني
Powered By BLOGFA.COM - This Template Designed By Mahaya